سيد محمد باقر برقعى

699

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

او مرا در حلّ مشكل ياور است * مىدهد آسان مسائل را جواب پند او باشد هميشه بىزيان * روى او باشد هميشه بىنقاب او دهد مستى مرا در خواندنش * مستى او بهتر از جام شراب او بوَد معشوق من در كار من * او بوَد در شام تارم آفتاب چشمهء آبم بوَد در تشنگى * نيست در او موج خالى چون سراب كشتىام از او به ساحل مىرسد * مىرهد زان ناخدا جانم ز آب اى عزيزان با كتابم روز و شب * با كتابم نيست جانم در عذاب آنچه گفتند عالمان از عهد پيش * درج باشد يك‌به‌يك در هر كتاب هركه او بىدانش و بىمكتب است * از كتاب و علم دارد اجتناب بىسوادى نيستت كمتر ز مرگ * هست در بىدانشى كارَت خراب گوش كن اين حرف آخر پند من * هست از من هر زمان بر تو خطاب تا تو را دانش بوَد بىحد و حصر * مىدرخشد روى تو چون ماهتاب اين منم « ظاهر » نوشتم بهر تو * تا توان دارى ز خواندن رو متاب